پایگاه خبری تخصصی سلامت کیاپرس (KiaPress.ir)
پنجشنبه ۲۳ مهر ۱۴۰۵
کیاپرس | رسانه تخصصی اخبار سلامت، پزشکی و شمال ایران

کیاپرس

مرجع رسمی اخبار سلامت، پزشکی و شمال ایران (KiaPress.ir)

۲۳ مهر ۱۴۰۵ | کد خبر: 198711

از اتاق احیا تا شاخه‌های گل نرگس؛ روایت یک پرستار از فرصتی دوباره برای زندگی

کیاپرس/گاهی میان تمام لحظه‌های پرالتهاب یک شیفت کاری، اتفاقی رخ می‌دهد که از میان روزها و سال‌ها عبور می‌کند و در گوشه‌ای از ذهن باقی می‌ماند؛ اتفاقی که شاید در ظاهر، تنها چند دقیقه از یک روز کاری باشد، اما برای کسی که آن را تجربه کرده، معنایی فراتر از یک خاطره معمولی پیدا می‌کند.

به گزارش کیاپرس از وبدا، برای فاطمه احمدزاده، پرستار بیمارستان حضرت علی‌اصغر(ع)، یکی از این خاطره‌ها با یک شیفت عصر در اورژانس آغاز شد؛ با دختری جوان که در شرایطی بحرانی به بیمارستان رسید و خانواده‌ای که با نگرانی، چشم‌انتظار خبری از وضعیت او بودند. اما داستان آن روز، برخلاف بسیاری از اتفاقات اورژانس که با انتقال بیمار به بخش‌های دیگر یا پایان شیفت از جریان روزمره فاصله می‌گیرند، دو ماه بعد ادامه پیدا کرد؛ زمانی که همان دختر جوان، این بار با چهره‌ای متفاوت و چند شاخه گل نرگس، به همان بخش بازگشت.

دو ساعت در میان اضطراب و تلاش

شیفت عصر بود و بخش تریاژ، پس از ازدحام اولیه، کمی آرام‌تر شده بود. در چنین شرایطی، آرامش نسبی یک بخش اورژانس معمولاً چندان دوام نمی‌آورد؛ ورود یک بیمار بدحال کافی است تا همه‌چیز در چند لحظه تغییر کند.

تکنسین‌های اورژانس ۱۱۵ دختری حدوداً بیست‌ساله را در وضعیت نیمه‌هوشیار به بیمارستان آوردند. خانواده‌اش در راهرو بی‌قراری می‌کردند.

احمدزاده آن لحظه را این‌گونه روایت می‌کند:

«زمان در موارد مسمومیت دارویی حیاتی است. بلافاصله بیمار را به اتاق احیا بردیم. فشار خونش افت شدیدی داشت و نوار قلبش آریتمی خطرناکی را نشان می‌داد.»

در اورژانس، فرصت چندانی برای مکث وجود ندارد. وضعیت بیمار باید به‌سرعت ارزیابی شود و اقدامات درمانی متناسب با شرایط او انجام گیرد. در آن لحظات، هماهنگی میان اعضای تیم درمان و سرعت عمل هر یک از آن‌ها اهمیت ویژه‌ای دارد.

تیم اورژانس کار را آغاز کرد. اقدامات لازم برای حفظ راه هوایی بیمار انجام شد و درمان مسمومیت، متناسب با وضعیت او، در دستور کار قرار گرفت. لوله‌گذاری تنفسی، شست‌وشوی معده و استفاده از زغال فعال، از جمله اقداماتی بود که در روند درمان این بیمار انجام شد.

حدود دو ساعت، تلاش برای عبور دادن دختر جوان از وضعیت بحرانی ادامه داشت؛ دو ساعتی که در آن، اولویت اصلی تیم درمان تثبیت شرایط بیمار و جلوگیری از وخامت بیشتر وضعیت او بود.

سرانجام، علائم حیاتی بیمار به ثبات نسبی رسید و امکان انتقال او برای ادامه درمان و مراقبت‌های تخصصی فراهم شد.

با انتقال بیمار، مسئولیت‌های اورژانس همچنان ادامه داشت. بیماران دیگری در انتظار رسیدگی بودند و شیفت کاری، با تمام فشارها و اتفاقات پیش‌بینی‌نشده‌اش، جریان داشت. برای پرستاران اورژانس، این بخشی از واقعیت هر روز کار است؛ مواجهه با بیمارانی که گاهی در فاصله‌ای کوتاه، از شرایطی بحرانی به مراقبت‌های بعدی منتقل می‌شوند و پس از آن، دیگر فرصتی برای پیگیری سرنوشتشان فراهم نمی‌شود.

آن شب نیز گذشت؛ اما داستان آن دختر جوان، برای احمدزاده دو ماه بعد دوباره زنده شد.

دو ماه بعد؛ وقتی بیمار دوباره از راه می‌رسد

یک روز صبح، احمدزاده پشت ایستگاه پرستاری مشغول ثبت گزارش شیفت بود. روز کاری، مانند روزهای دیگر، با مسئولیت‌ها و کارهای معمول بخش ادامه داشت که حضور یک مراجعه‌کننده، توجه او را جلب کرد.

دختری جوان با یک جعبه شیرینی و چند شاخه گل نرگس به سمت کانتر آمد. ظاهر مرتب و چهره شاداب او، تصویری متفاوت از بیماری بود که در وضعیت نیمه‌هوشیار و بحرانی به خاطر پرستار مانده بود.

دختر سراغ پرستاری را گرفت که در تاریخ مشخصی، شیفت عصر را گذرانده بود.

احمدزاده با دقت بیشتری به چهره او نگاه کرد. کم‌کم خاطره آن روز در ذهنش زنده شد. دختر جوان همان بیماری بود که دو ماه پیش، پس از مصرف دارو و در شرایطی بحرانی، به اورژانس آورده شده بود.

این بار، او نه برای دریافت خدمات درمانی، بلکه برای دیدار با کسانی آمده بود که در یکی از دشوارترین لحظه‌های زندگی‌اش برای نجات جان او تلاش کرده بودند.

دختر جوان درباره آن روز صحبت کرد؛ از شرایط روحی دشواری که پشت تصمیمش قرار داشت و از مسیری که پس از آن اتفاق در پیش گرفته بود. به گفته احمدزاده، او توضیح داد که پس از آن تجربه، درمان را با کمک مشاور ادامه داده و حالش بهتر شده است.

او همچنین بابت اتفاق آن روز و نگرانی‌هایی که برای کادر درمان ایجاد شده بود، ابراز تأسف کرد و خواست از پرستارانی که برای نجات جانش تلاش کرده بودند، تشکر کند.

چند شاخه گل نرگس و یک جعبه شیرینی، تمام چیزی بود که با خود آورده بود؛ هدیه‌ای ساده برای قدردانی از کسانی که شاید از نگاه خودشان، تنها وظیفه حرفه‌ای‌شان را انجام داده بودند، اما برای او بخشی از داستان بازگشت به زندگی محسوب می‌شدند.

گل‌ها را روی میز گذاشت، شیرینی را میان کارکنان بخش تقسیم کرد و پس از گفت‌وگویی کوتاه، رفت.

دیدار کوتاه بود؛ اما گاهی یک دیدار چنددقیقه‌ای، می‌تواند معنای ساعت‌ها تلاش و خستگی را برای کسی که در خط مقدم مراقبت از بیماران کار می‌کند، دوباره زنده کند.

روایت‌هایی که در پرونده‌ها ثبت نمی‌شوند

کار در اورژانس، مواجهه مداوم با موقعیت‌هایی است که گاهی در چند دقیقه تغییر می‌کنند؛ از اضطراب خانواده‌ای که عزیزش را در وضعیت بحرانی به بیمارستان آورده است تا تلاش تیم درمان برای کنترل شرایط و فراهم کردن امکان ادامه درمان.

با این حال، همه داستان‌ها در همان ساعات حضور بیمار در اورژانس به پایان نمی‌رسند. برخی از آن‌ها پس از انتقال بیمار به بخش‌های دیگر ادامه پیدا می‌کنند و برخی دیگر، بی‌آنکه کادر درمان از سرانجامشان باخبر شود، در میان انبوه پرونده‌ها و مسئولیت‌های روزانه از جریان کار فاصله می‌گیرند.

احمدزاده درباره این بخش از تجربه کاری خود می‌گوید: «در اورژانس، ما معمولاً فقط فاز بحرانی بیماران را می‌بینیم. وقتی به بخش منتقل می‌شوند یا مرخص می‌شوند، دیگر از سرنوشتشان خبری نداریم.»

این بی‌خبری، بخشی از ماهیت کار در اورژانس است. پرستار در لحظه‌ای حساس، تمام توان و دانش حرفه‌ای خود را برای مراقبت از بیمار به کار می‌گیرد؛ سپس بیمار برای ادامه درمان به بخش دیگری منتقل می‌شود و پرستار باید به مسئولیت‌های بعدی خود برسد.

اما بازگشت آن دختر جوان، فرصتی بود تا احمدزاده نتیجه تلاش‌هایی را ببیند که معمولاً سرانجامشان برای کادر درمان روشن نمی‌شود.

او از این دیدار به‌عنوان اتفاقی روحیه‌بخش یاد می‌کند؛ تجربه‌ای که به او نشان داد تلاش‌های تخصصی و سریع تیم درمان می‌تواند فرصتی دوباره برای ادامه زندگی فراهم کند.

در حرفه پرستاری، بسیاری از تلاش‌ها در همان لحظه انجام می‌شوند؛ بدون آنکه کسی بداند نتیجه نهایی آن‌ها چه خواهد بود. گاهی پاداش این تلاش‌ها در بهبود علائم حیاتی بیمار، گاهی در آرامش خانواده‌ای نگران و گاهی، مانند این خاطره، در بازگشت بیماری است که پس از گذشت هفته‌ها، تصمیم می‌گیرد برای قدردانی دوباره به بیمارستان بیاید.

شت هر تخت بیمارستان، یک داستان انسانی

پرستاری تنها به انجام اقدامات درمانی و مراقبتی محدود نمی‌شود. پرستار در کنار مسئولیت‌های تخصصی خود، با ترس، نگرانی، امید و گاهی ناامیدی بیمارانی روبه‌روست که هر یک داستان و شرایط متفاوتی دارند.

در اورژانس، این مواجهه گاهی بسیار کوتاه است؛ فرصتی محدود برای ارزیابی وضعیت بیمار، انجام اقدامات ضروری و کمک به عبور او از یک بحران. با این حال، کوتاه بودن این مواجهه به معنای کم‌اهمیت بودن آن نیست.

داستان آن دختر جوان نیز با یک بحران جسمی آغاز شد، اما بازگشت او به بیمارستان نشان داد که آنچه در یک شیفت کاری رخ می‌دهد، ممکن است بخشی از مسیری بزرگ‌تر در زندگی یک انسان باشد.

البته بهبود پس از یک بحران، همیشه به معنای پایان دشواری‌ها نیست. ادامه درمان و دریافت حمایت تخصصی، بخش مهمی از مسیر پیش روست. با این حال، دیدن فردی که برای ادامه مسیر خود قدم برداشته و برای قدردانی بازگشته است، می‌تواند برای کسانی که در لحظه‌های دشوار در کنار او بوده‌اند، معنایی ویژه داشته باشد.

برای فاطمه احمدزاده، بازگشت این بیمار یادآور همین حقیقت بود؛ اینکه پشت هر پرونده، انسانی با زندگی، احساسات و آینده‌ای قرار دارد و گاهی تلاش برای عبور دادن او از یک لحظه بحرانی، فرصتی برای ساختن روزهای بعد فراهم می‌کند.

چند شاخه گل نرگس؛ یادگاری از یک شیفت فراموش‌نشدنی

روزهای کاری پرستاران، به‌ویژه در بخش‌های اورژانس، با مسئولیت‌های سنگین، تصمیم‌گیری‌های سریع و مواجهه با شرایط دشوار همراه است. بسیاری از شیفت‌ها بدون آنکه فرصتی برای مرور اتفاقاتشان فراهم شود، به پایان می‌رسند و پرستار، در کنار خستگی جسمی، تجربه‌های گوناگون آن روز را با خود به خانه می‌برد.

در چنین شرایطی، دیدن نتیجه تلاش‌ها می‌تواند معنایی فراتر از یک تشکر معمولی داشته باشد؛ به‌ویژه زمانی که بیماری که در وضعیتی بحرانی به بیمارستان آمده بود، پس از گذشت دو ماه، دوباره بازمی‌گردد تا از کسانی قدردانی کند که برای نجات جانش تلاش کرده بودند.

آن روز، دختر جوان پس از گذاشتن گل‌های نرگس روی میز و تقسیم شیرینی میان کارکنان، بیمارستان را ترک کرد. شاید برای او، این دیدار راهی برای بیان قدردانی از کسانی بود که در یکی از دشوارترین روزهای زندگی‌اش در کنارش بودند؛ اما برای پرستارانی که آن شب را تجربه کرده بودند، این بازگشت، خبری از ادامه یک داستان بود که پایانش را نمی‌دانستند.

برای فاطمه احمدزاده، آن چند شاخه گل نرگس تنها هدیه‌ای برای تشکر نبود؛ یادآور شبی بود که تیم درمان برای عبور دادن یک بیمار از وضعیت بحرانی تلاش کرد و دو ماه بعد، فرصتی فراهم شد تا نتیجه آن تلاش را در چهره دختری جوان ببیند که برای ادامه مسیر زندگی‌اش قدم برداشته بود.

شاید همه تلاش‌های پرستاران را بتوان در پرونده‌ها ثبت کرد، ساعت‌های کاری را شمرد و اقدامات درمانی را مستند ساخت؛ اما اثر انسانی این تلاش‌ها همیشه در هیچ عدد و گزارشی نمی‌گنجد.

گاهی باید دو ماه بگذرد، دختری جوان دوباره از راه برسد و چند شاخه گل نرگس روی میز ایستگاه پرستاری بگذارد تا پرستار، در میان تمام خستگی‌ها و مسئولیت‌های روزمره، بار دیگر به یاد بیاورد که چرا در آن لحظه‌های دشوار، با تمام توان برای مراقبت از یک انسان تلاش می‌کند.

آخرین اخبار کیاپرس